نسیم، برگ، خاک

الان فقط دلم می‌خواست یکی‌ از این جاها می‌بودم. 

یا پوستر فروشی‌ها ی بالای انقلاب، تو زمان شلوغی نه، همین نصف شبی، تنها پوستر‌ها رو ورق میزدم. عکسهای آلپاچینو، جانی د‌پ، چمیدونم همینا دیگه، ورق میزدم.

یا اینکه پشت بوم خونه مامان بزرگم، تو سبزوار، که دقیقا روبروی شهر بازی شهر بود، سکوتش، عالی‌.

چه میدونم، همین‌ها دیگه، مجددا دلم فرهاد رو می‌خواد، باورم نمی‌شه، ولی‌ فهمیدم ناخود آگاه شماره شناسنامه فری رو گذاشتم رو موبایلم واسه پسورد.

فرهاد جانم، کجایی رفیق؟...

/ 1 نظر / 17 بازدید
يانوشكا

من دلم ميخواست در آن كتابفروشي هاي انقلاب كه كتاب كهنه دارند باشم وسط كاغذ كاهي و حروف سربي...