منصور

-آقا جان اصلا فریبرز دوست صمیمیه من بود!

-همه این اطلاعات رو هم از اونجا دارم

-حالا شما باور ندارین من چیکار کنم؟

 همه ساکت شدند و  منصور از درک این سکوت آرام تر شد، پس از چند ثانیه و با این احساس که حرف خود را به کرسی نشانده از جمع جدا شد.

/ 1 نظر / 20 بازدید
باغ پاييزي من

سلام جالب بود به باغ پاييزي من هم سري بزنيد با تشکر از شما www.1bagh.blogfa.com