سمبوسه

مثلا سمبوسه فروش هایی که در بازار محلی چابهار بودند، جایی که انگار مدتها بود از دنیا دور بود و همه به من مثل یه آدم از آینده اومده نگاه میکردن؟

یا سمبوسه های خوشمزه ای که چند سال قبل تر مادرم تو خونه برامون هزاران کیلومتر اونور تر از چابهار، با نون های نیمه آماده، به روش خاص خودش درست میکرد!

اصلا شاید می آد تو ذهنم به خاطر اون سمبوسه های پشت ویترین تو خیابون ولیعصره که یادمه یه بار با هدیه زدیم به بدن، اون روزها که من در لحظه نمی دونستم ولی بعدها فهمیدم که لابلای حرفهایی که از بین دندانهای دوست جان جان جانم خارج می شده چه دنیایی از بزرگانگی نهفته بوده...

 

 

تار و بود :

...بود، یه روز نصف کردن سمبوسه باهاش توی بازار تهران ...

/ 1 نظر / 16 بازدید
هدیه

محمد انگار ضربه گیر شدی برام محمد انگار سوخت شدی برای باکم که به حرکت بندازیم محمد ممنونتم خیلی