بهار در رویا

حس خوبیست.

همین که این "درد در چشمِ چپ" دوباره انگار زنده شده.

امروز دوباره نوشتهایم را مرور کردم. جالب اینکه حتا برای خودم که نوشتمشان پر از گنگی و کنایه بود.

دلتنگی‌های روزهای اول خروج از ایران مرور شد.

سختی‌های ماه‌های اول خارج از ایران...

دعوا ها، قهرها، آشتی‌ ها

گویا ماجراهای هر روزه را باید صریح تر شرح بدهم.

مثلا اینکه دیروز و امروز روزهای پر از دغدغه بودند

اینکه اشتباهاتی کردیم.

اینکه هزینهٔ یک اشتباه کوچک میتواند بزرگ باشد، و اینکه گاهی بعضی‌ اتفاقات زیادی جدی گرفته می‌‌شوند.

اینکه سعید زور می‌گوید، آبرو می‌‌برد و ابوالفضل تنبل است و زیادی قانع.

و در نهایت اینکه من فقط دارم یک سری واضحات می‌‌نویسم...

.

.

راستی‌، فعلا که حداقل در دنیای خواب و رویا هوا بهاریست... 

/ 0 نظر / 10 بازدید