درد در چشم چپ

نمره

 اول...

دلم هوای نوشتن کرده

دلم میخواهد بنویسم و همه بخوانند..زیاد بخوانند و لذت ببرند

شاید در آینده ای نزدیک

 

دوم...

فرودین پارسال نوشتم که روزی کرم و کثافات از زیر پوستم بیرون میزند و میپاشد به همه اطرافیانم

کرم زد و کثافات پاشید و گرد و غبار خوابید

حاصلش هم هیچ

هنوز چیزی را تمیز نکرده ام

شاید از بزدلی، شاید هم از بی تفاوتی

 

سوم...

ادوار زندگی ام با ترانه های  جور وا جور در هم تنیده

با بیژن مرتضوی شروع شد

با شهرام شبپره و ویگن و محمد نوری ادامه یافت

با رابین وویلیامز و فایو و سنوپ داگ از  نوجوانی  عبور کردم

ابتدای جوانی میوز بود و رادیو هد و پورکوپاین تری و اندی و سیاوش قمیشی  

از ایران که دوباره بیرون زدم داریوش و ابی و هایده گریبانم را گرفتند. همزمان باز گشتم به دامبولی و شبپره و اندی و معین

حالا که دارم به انتهای جوانی میرسم دیگر فرقی نمیکند

ترانه هر چه باشد شیرین است..

   + محمد ; ٦:٤٩ ‎ق.ظ ; ٢۱ امرداد ۱۳٩٦
comment نظرات ()