درد در چشم چپ

Selebovagan Nights

 

هر چی خواستم هیچی نگم نشد.

پارک طالقانی : فکر نمی کردم اینطوری تموم بشه،
چهار سال تمام تلاشمو کردم که این اتفاق نیفته، از اون اولین باری که سال دوم دانشگاه سر دعوای هومن و علی چشم چپم به درد اومد تا الان، نشد. احمقانه است. دردم میآد هنوزم، نمی دونم این که ازش دورم خوبه یا بد، ولی خیلی دوسش دارم، مدت هاست که حس میکردم داره به زور با من رفاقت میکنه، مدتها بود که می شنیدم ارزشش رو نداره، ولی خب من باور نکردم و نمیخوام باور کنم. اون روزها به همه میگفتم بزرگ می شه! افتخارم این بود که رفیقش بودم. خیلی ها مسخره ام کردن، خیلی ها! میدونم واسه اون هم همینطوری بوده. نفر اول بود ولی باورش نمی شد و نمیشه!

دره وسیه : دارم فیلم تولدمو می بینم. به خاطر اینکه برسم به قسمت های به قول خودمون لودگیش. تا اونجایی که یادمه سر کلاس دکتر شیری بود که اولین بار مردونه هم رو بغل کردیم و آخرین بار هم تو فرودگاه بود، اونجا که تو فرودگاه منو از همه جدا کرد که باهام حرف بزنه، مثل همه پسر ها که با هم حرف جدی میزنن تو چشم هم به سختی نگاه میکردیم و حرف میزدیم، همیشه خنده ام میگیره اینطور مواقع، اصلا فری جدی که میشه خنده دار میشه، ولی تا قبل اینکه به قسمت حرفهاش تو فیلم برسم، فیلم و نگه میدارم، تحمل نگاهشو ندارم.آقا جان کلا دلم واسه فرهاد جدی و احساسی تنگ شده دیگه!!!!

آز فیزیک عمومی: هیچ وقت نمی دونی کی دلش با تو هستش! حتی من که ادعا دارم گاهی وقتا غافلگیر می شم. سر صبح میلتو باز می کنی میبنی یکی که اصلا انتظارشو نداشتی بهت ای میل زده و میگه که یه خواب خوب ازت دیده.

(کنار اتوبان صدر) Kista: اصلا هر چی می خوای با لبخند شادی یه تولد و تبریک بگی نمی شه! انگار که این لحظه قبلا رقم خورده و تو هیچ کار نمی تونی بکنی!... اصلندشم عالی بود!!!


   + محمد ; ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳ مهر ۱۳۸٩
comment نظرات ()