درد در چشم چپ

 

۱-افتاده بودم کف کافه...کافه تو میدون هفت تیر‌ بود...مثل سگ داشتم گریه‌ میکردم...

"پاشو محمد"...داد میزد...و من بیشتر گریه میکردم...زار میزدم...چند روز به انتخابات ۸۸ بود...میدون هفت تیر شلوغ بود...یه پارچه سبز برای خودش شنل کرده بود...اون روزها من تازه عاشق شده بودم...و او تنها رفیقم بود...حتی با اینکه تمام فکر و ذکرش پیش جمعیت بیرون بود...وایساد...تحمل کرد دیوونگی های منو...گاهی هم میخندید البته...اما اون روزها هیچ کس حال عادی نداشت...ممنونم رفیق..که بودی...کاش نزدیک تر بودی الان...کاش می شد باز هم با هم گریه کنیم

 

۲-آخرین دیدار بود....نشسته بودیم...از اون رستورانها تو ولی عصر که پله می خورد به زیر زمین...بهش گفتم...این بار بی پرده.."دوستت داشتم"...جواب داد که "من هم"... از همیشه گرم تر گفت اینبار...اما باز هم سرد بود...

بود اما...بعد از آن روز..،هنوز هم هست... دور است اما...ممنونم رفیق

 

۳- سال اول  یا دوم دانشگاه..کانون موسیقی...من بودم...نه می خواندم...نه می زدم...اما نمی شد گذشت از این لحظات...." شب به گلستان تنها..منتظرت بودم"...او می خواند و آن یکی سنتور میزد...عشق در فضا بود...اما هیچ کداممان نمیدانستیم...حد اقل من یکی نمی دانستم که دل کدام برای کدام می تپید...همین معما شاید شیرین میکرد آن لحظات را...هستند هر دو...دورند البته...ممنونم رفقا...

 

 

خلاصه کنم...دلم برایتان تنگ است...بی نهایت می خواهمتان...

   + تقی ; ٩:٥٩ ‎ب.ظ ; ٢ تیر ۱۳٩٢
comment نظرات ()