درد در چشم چپ

من حیث المجموع

در واقع بخوام حقیقت امر و بگم...

...لپ مطلب اینه که...

من حیث المجموع ریدم رفته!

   + محمد ; ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ; ٢۸ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

Rise of the sunset

Maybe tomorrow...

In a far away planet...

The happy people have something planned...

Jumping and dancing around...

Dreaming of a better land...

Waiting for...

The rise of the sunset...

 

   + محمد ; ۱:۳٥ ‎ق.ظ ; ٢٤ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

دلهره

این دلهره انگاری که تا مدتی با ما همراه خواهد بود

گویا تا همیشه

همین نگرانی ، دل پیچه و سنگینی سر ، که امان رو از ما گرفته

بعد اینجاست که شونه هات سنگینی می کنه

عضله هات می کیره

دستات می لرزه

کمرت به درد می افته

و جالب اینه که دو ساعت، یه روز، یه هفته، یا یه سال دیگه به همین لحظه ای که الان توش هستی رو تو خاطراتت مرور می کنی و میگی: "الکی اون همه خودم رو اذیت میکردم  اون موقع ها...همه چیز خیلی آسون بود و رله"

ولی باز یه مدت....شاید یه سال از همین مرور خاطره ات که بگذره و برگردی و دوباره همین لحظه پر اضطرابت رو مرور کنی میگی: " از پس چه سختی هایی بر اومدم! ....چقدر محکم بود و مقاوم!"

 

 

 

 

   + محمد ; ۱:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱٥ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()

آغوش

گاهی آغوش کسی که حتی هرگز فکرش را هم نمی کردی تو را فرا می خواند.

چه دوستی ها که می توانستیم داشته باشیم!!

ممنونم دوست خوبم...ممنونم.

   + محمد ; ٢:٢۸ ‎ب.ظ ; ٥ فروردین ۱۳٩٠
comment نظرات ()